تبليغاتX
نزديك زمين

  

 

سنت و مدرنیسم از دیدگاه پروفسور ویلیام چیتیک

رستم نوچه فلاح

 این متن حاصل گفتگو با پروفسور ویلیام چیتیک است که در شماره هفتم دو ماهنامه داخلی جشنواره بین المللی فارابی - بهمن و اسفند ۱۳۸۷- صفحه ۳۵-۳۲ چاپ شد.

اشاره:

طبق قرار قبلی ساعت 10 صبح 8- 10-1387 در هتل استقلال منتظر دیدار و گفتگو با مردی بودم که برای من و شاید بسیاری از کسانی که به مطالعه جریان های فکری ایران تعلق خاطری دارند، بسیارمغتم وخاطره انگیز بود؛ دیدار و گفتگو با « ویلیام چیتیک ». این دیدار و گفتگو دو ساعت طول کشید که متأسفانه توفیق ضبط گفتگوها دست نداد اما در ذیل پس ازمعرفی اجمالی دکتر ویلیام چیتیک و مسلک فکری او ، آن گفتگوها را از زبان خودم روایت میکنم به این امید که برای علاقمندان مفید باشد. در این ملاقات ملازم دوستان بزرگوارم جناب آقای دکتر علی اصغر خندان ( رییس گروه معارف اسلامی دانشگاه امام صادق (ع )) و جناب آقای دکتر علی اکبر علیخانی ، رئیس پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و دبیرجشنواره بین المللی فارابی بودم . این دیدار با عنایت و زحمت ایشان ترتیب یافته بود که جهد و عنایتشان را پاس می دارم.

 

ویلیام چیتیک (William C. Chittick )، ادیب ، اسلام شناس و سنت گرای آمریکایی است که در سال 1943 در شهر میلفورد امریکا به دنیا آمد. وی لیسانس خود را در رشته تاریخ از امریکا گرفت و درسال 1966 به ایران آمده، در رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و در 1974موفق به اخذ درجه دکتری در این رشته شد.  وی 12 سال در ایران اقامت داشت و از اساتیدی چون جلال الدین همایی، بدیع الزمان فروزانفر، سیدحسین نصر، ایزوتسو، هانری کربن و سیدجلال الدین آشتیانی بهره برد. او مدتی در دانشگاه آریامهر سابق تدریس کرد و در آستانه پیروزی انقلاب به آمریکا برگشت. درآنجا تا 1983 با دایره المعارف « ایرانیکا» همکاری کرد و از آن پس در دانشگاه "استونی بروک"( stony Brook )آمریکا در حوزه مطالعات اسلامی تدریس كرده است. او پس از انقلاب هم چندباربه ایران آمده واز آثارو تلاشهایش در معرفی اسلام به ویژه عرفان اسلامی در غرب تجلیل شده است. از وی تاکنون 25 جلد کتاب و 100 مقاله به چاپ رسید ه است.

چیتیک امسال(1387 ) يکي از برندگان جشنواره فارابي بود. او کتابي با عنوان " The Heart of Islamic Philosophy: The Quest for Self-Knowledge in the Teachings of Afdal al-Din Kashani. (Oxford: انتشارات دانشگاه کسفورد، 2001  " به جشنواره عرضه کرد و برای دریافت جایزه خویش به ایران آمد.

چیتیک درسالهای اقامت خود در ایران پیش از انقلاب ،از همکاران نشریه « جاویدان خرد» بود که در 1354 زیر نظر سید حسین نصر شروع به کار کرد. این نشریه جریان فکری خاصی موسوم به " حکمت خالده " یا " جاویدان خرد" را نمایندگی می کرد. او پس از مهاجرت به وطن خویش یعنی آمریکا همچنان یکی از نمایندگان برجسته آن مسلک فکری و نیزاستاد مطالعات اسلامی در آمریکا به شمار می آید .

حکمت خالده " یا " جاویدان خرد" با معادل لاتيني‌ « Philosophia Perennia »، و انگليسي‌ « Perennial Philosophy » بینشی مبتنی بر باورهای متافیزیکی که تقریبا همه سنت های دینی بزرگ در آنها مشترکند، با روش عقل گرایانه ویژه خود ،- نه در پی «تغییرجهان» که هدف فلسفه های جدید غرب است ، بلکه - در پی «تغییر جان» است و تلاش می کند تا راه‌ و روش‌ تغيير خود و نقشه‌‌ آن‌ راه‌ و مسير را در اختيار انسان‌ بگذارد.

این جریان فکری به صورت یک گرايش‌ آگاهانه‌ که آشکارا در برابر آراء و عقايد انسان‌ متجدد قرار مي‌گيرد، مسلكی‌ فكري‌ و معنوي‌ است که به‌ دست‌ رنه‌گنون‌ ، عالم‌، حكيم‌، و عارف‌ فرانسوي‌ (1951-1886)، و با مساعي‌ آننده‌ كنتيش‌ كوماراسوامي‌ ، عالم‌، هنرشناس‌، و حكيم‌ سيلاني‌ (1947-1877)، هويّت‌ و موجوديّت‌ مستقلي‌ يافت‌ و نظر بسياري‌ را به‌ خود جلب کرده است.

با این پس زمینه فکری بود که سرصحبت با آقای چیتیک باز شد و ایشان با سنی حدود 65 سال با طروات و صمیمیت خاصی وارد گفتگو شد.پیش از آنکه محتوای گفتگو را گزارش کنم یادآوری یک نکته را ضروری می دانم .

 دکتر چيتيک و همراهان فکري وي از جمله حسين نصر که او نيز امروز مقيم آمريکاست، پرچمداران تفکري هستند که گاه از آن به " سنت گرايي" تعبیرمی شود، امَا با توجه با اينکه آثار وي و همراهان فکري­اش به ويژه سيد حسين نصر به سرعت به فارسي ترجمه و در ايران نشر مي­يابد و کم و بیش مورد استقبال هم واقع می شود ، توجه و عنايت به اين نکته بسيار دقيق ضروريست که آن نوع "سنت گرايي" که ايشان و همفکرانشان از آن در غرب دفاع ميکنند با اين "سنت گرايي" که امروزه از زبان رسمي ما ايرانيان طرح ميشود کاملاّ متفاوت است . بنابراین خلط آن دو ما را دچار مشکلاتی خواهد کرد.

بسيار خلاصه آنکه مراد سنت گرایان مذهبی ما از « سنت » ،"سنت ديني" است و مرادشان از "ديني" هم ، دين خاص يعني "اسلام" است، امَا وقتي متفکرین حکمت خالده مثل آقای چیتیک اصطلاح "سنت گرايي" را بکار مي گيرند، مرادشان از "سنت" بسيار عامتر از آن چيزي است که سنت گرایان مذهبی در ایران مراد می نمایند. آنها مرادشان از "سنت"  نه لزوماً "سنت ديني" بلکه "سنت الهي" به معنی عام است، سنتی که کم و بیش در همه ادیان بزرگ دینی و حتی شاید ادیان ابتدایی هم وجود داشته و در این امر مشترکند. بنابراين ميتوان گفت، سنت گرايي متفکران حوزه حکمت خالده در مقايسه با سنت گرايي مذهبی در ایران کنونی، فرا سنت گرايي است. این ایده همان است که گاه از آن به « وحدت متعالی ادیان » تعبیر می شود. بنابراین آقای چیتیک درپاسخ این پرسش من که آیا از دل تفکر شما لزوما التزام به یک سنت خاص بیرون می آید یا نه ، و آیا میتوان گفت یکی از سنت های دینی موجود بهترو کامل تر، آن سنت عام را بازمی نماید یا نه ، پاسخشان منفی بود. یعنی این تفکر فرد را از حیث نظری و تئوریک به سنت ديني خاصی ملتزم نمی کند اما جالب است که اکثر آنها عملا به یکی از سنت های دینی تعلق خاطر دارند . مثلا خود آقای چیتیک به اسلام تعلق آشکاری دارد. وقتی تنافربین این گرایش شخصی و آن دیدگاه نظریشان را یادآوری کردم وی این گرایش را مسأله ای کاملا شخصی برشمرد. البته این موضع آقای چیتیک یک تجربه شخصی را هم پشت سر خود دارد. او آنگونه که خود می گفت سالها پیش درکلیسا از کشیشی می شنود که مذهب ما (مسیحیت) حق است و سایر مذاهب باطل و تنها رستگاران ماهستیم و دیگران جهنمی . این حرفها برای او خیلی نامعقول بوده و از اینگونه مدعیات متنفر می شود. بنابراین، یکی از دغدغه های اصلی آنها این است که چطور می توان از یک سو به دینی خاص معتقد بود و از سویی دیگر ادیان دیگر را رد نکرد.

با این حال، برخی نظرشان براین است که چنین موضعی را نباید به عرصه جدالهای کلامی کشاند ، بلکه آن را موضعی راهبردی و استراتژیک می دانند که برای درمان وضع بحران زده جهان ما می تواند  بسیار راهگشا باشد. یعنی به نظر آقای چیتیک و امثال ایشان اساسا مسائل کلامی که ذاتا تنش زا هم هست ، مسأله اصلی دنیای ما نیست تا به آن دامن بزنند بلکه مسآله امروز بشر از نگاه آنها انحطاطی شرک آلود و غیر اخلاقی است که دامن بشریت را گرفته و مسبب اصلی آن هم مدرنیسم است . به همین دلیل است که آنها به شدت و به صورتی بنیادین با مدرنیته و مدرنیسم مخالفند.

یکی از مولفه های تفکر « جاویدان خرد» تعارض بنیادین با مدرنیته است. به نظر آقای چیتیک مدرنیته با تکثری که ایجاد کرد انسان را از توحیدگرایی و زیست اخلاقی خدامحور باز داشت. به نظر وی وقتی دین از بین می رود، اخلاقش باقی می ماند. همان اتفاقی که برای دین درغرب رخ داده است، اما این اخلاق توحید محور نیست . آقای چیتیک در این گفتگو مرتبا از « توحید » سخن می گفت تا جایی که می توان توحید را نقطه عزیمت فکری او دانست. یعنی نظام فکری او– بیشتر ترجیح می دهم بگویم بینش فکری او– بر مدار این آموزه شکل می گیرد. چه آنجا که از وحدت متعالی ادیان سخن می گویند و چه آنجا که با مدرنیته مخالفت می کنند و چه آنجا که از اخلاق مطلوب بحث می کند.

توحید برای او در مقابل « تکثر » است. بنابراین، هرچیزی که آدمی را به کثرت بکشاند، او را از توحید باز می دارد . آقای چیتیک با خنده میگفت که من « کثرت» را معادل محترمانه ای برای « شرک» می دانم . از اینجا مخالفت آنها با مدرنیته دقیقا معنا می شود. به نظر وی مدرنیته با توسعه و متکثرساختن ذهن و ضمیر آدمی، او را از توحید دور می کند و از این منظر دچار شرک است. مفهوم ، بلکه منطوق این سخن این است که برای مقابله با شرک مدرن یا به تعبیر آقای چیتیک « تکثر» باید بنیانهای مدرنیته را خشکانید. این نوع برخورد با مدرنیته کاملا نشان میدهد که آنها راه توحیدگرایانه انسان را نه از طریق تعامل با مدرنیته، بلکه از طریق تقابل بنیادین با مدرنیته دست یافتنی میدانند. این تقابل البته عمل گرایانه به معنی سیاسی و یا تقابل خشونت آمیز و بنیادگرایانه – آنگونه که امروزه فهم میشود- نیست، هرچند برخی آنها را متهم کرده اند به اینکه تفکر آنها نهایتا به نوعی بنیادگرایی می انجامد. به هرحال آقای چیتیک اذعان داشت به اینکه واقعا از دل تفکر وی « سیاست » بیرون نمی آید. کلمه سیاست را من در اینجا با توجه به سخنان آقای چیتیک بسیار عام و به معنی مدیریت حوزه عمومی می گیرم. مثلا وی اصرار داشتند که توحیدگرایی و اخلاق از مسیر تعلیم و تربیت عمومی به همین شیوه ای که در دانشگاه های امروزی رایج است به دست نمی آید. حتی به این مضمون هم اشاره داشتند که دانشگاه های امروزی با آموزش معرفت غیر قدسی، ما را به سمت همان تکثری که گفتند - ومعادل محترمانه ای برای شرک بود - سوق می دهند. بنابراین، ایشان در برابر پرسش آقای دکتر خندان که با این وجود ایشان چه شیوه ای را برای ترویج آموزه توحید و پایبند کردن جوانان و دانشجویان به اخلاق پیشنهاد می کنند، ظاهرا با هیچ آموزش عمومی، آنهم از طریق رسانه های عمومی مثل تلویزیون، معتقد نبودند، به ویژه آنکه از بالا به پایین هم باشد، بلکه بر این باور پافشاری داشتند که آموزش اینگونه مسائل کاملا فردی است و باید از فرد شروع شود.

این اعتقادات، یعنی شرک آلود بودن مدرنیته و اینکه برای رسیدن به توحید و اخلاق باید فرد از خودش شروع کند، تا حد قابل توجهي سبک زندگي فردی او را متقاوت کرده است. وی آنگونه که خود میگفت در دلِ مظاهر تمدن جديد (آمريکا و اروپا) تلاش کرده تا حتي المقدور از سبک زندگي مدرن و مظاهر آن مانند استفاده از تلوزيون، کامپيوتر و نظاير آن دوري کند. وی با خشنودی و رضایت میگفت که به این ترتیب خانه ای بسیار آرام برای خودم در آمریکا درست کرده ام. یعنی به نظر ایشان می توان در محیط های شلوغ و ماشینی هم زندگی آرامی داشت.

به وی یادآوری کردم که شما « آمیش » ها را در آمریکا می شناسید، همان گروهی که تقریبا به سبکی سنتی و به دور از مظاهر تمدن جدید زندگی می کنند ، چرا مانند آنها زندگی نمی کنید و علی رغم داشتن چنین اعتقاداتی درباره دانشگاه و تلویزیون و غیره همچنان در درون دنیای مدرن باقی مانده اید؛ در پاسخ نکته جالبی گفتند که انتظارش را نداشتم . ایشان با خنده و کمی شوخی گفتند که :پول ندارم! می گفتند که آمیش ها مردمی ثروتمند هستند و زمین و مزرعه به اندازه نیازشان دارند و از آن طریق امرار معاش می کنند اما کسی که چنین ثروتی نداشته باشد چاره ای ندارد که پول دربیاورد. او با خنده می گفت که امروز اگر بخواهی درویش هم باشی باید پول داشته باشد! با این حال ، به قول خودش پول نداشتن چیزی بود و - علی رغم مخالفت با مدرنیته – نیاز حضور در دنیای مدرن و ارائه اینگونه باورها امری دیگر. به نظر وی هم حضور در دانشگاه لازم است و هم مخالفت کردن با آن . همان کاری که الان خودشان می کنند.

 

فصل دیگر صحبت ما پیرامون این مسأله بود که آیا دنیای مذهب نمی تواند مدرنیته خاص خود را که هم به اخلاق و توحید وفا کند و هم دنیایی خلق کند که در آن از مزایای توسعه و پیشرفتی که در مدرنیته هست بهرمند گردد؛ پاسخ وی به شدت منفی بود. این پاسخ ایشان مقاله ای را که چندی پیش تحت عنوان « درآمدی به مبانی نظری الهیات پیشرفت » نگاشته بودم به یادم آورد. آن مقاله مدعی است که الهیات سنتی ما منطقا نمی تواند مولد علم – علوم تجربی جدید( science )- باشد. یعنی من بین آموزه های الهیاتی خودمان با مبانی مدرنیته تناقض منطقی می بینم . همین مطلب را با آقای چیتیک در میان گذاشتم و پرسیدم که شما تقابل بین مدرنیته و آموزه های مذهبی را از چه نوع میدانید؟ منظورم این بود که آیا مشکل جمع بین دین و مدرنیته را مشکلی عملی می دانند یا واقعا آن را در سطح نظری و به شدتی که من گفتم ، یعنی : تناقض منطقی قبول دارند. پاسخ ایشان هم تعارض ، بلکه تناقض درسطح نظری و تئوریک بود. بعد ادامه دادم که من تناقض اصلی را در اینجا می بینم که مبنای علم جدید امکان و از آن بالاتر لزوم تصرف در طبیعت است اما الهیات سنتی ما هرگز چنین آموزه ای را باورد ندارد. ایشان گفتند که این یکی از موارد تناقض است اما مسأله بیشتر از اینهاست.

مساله که بلافاصله پس از این بحث پیش می آید این است که حال بنا به فرض الهیات سنتی ما با مدرنیته تناقض منطقی داشته باشد ،اما آیا ما نمی توانیم از دست الهیات سنتی رها شده و الهیات خودمان را بسازیم . با این پس زمینه فکری که به هرحال الهیات سنتی محصول تفسیر قدمای ماست. پس آیا ما نمی توان مثلا اسلام اولیه را به گونه ای تفسیرکرد که بتوان از آن به نوعی توسعه دست یافت؟ من در مقاله فوق الذکر گفته ام که می توان الهیاتی را به دست آورد که در خدمت « پیشرفت» ( progress ) باشد. یعنی ما می توانیم با تفسیری متفاوت از اسلام با آنچه در الهیات سنتی بیان شده، مبانی نظری برای تولید علم را فراهم آوریم و به تعبیری مسامحه ای، مدرنیته خود را بیافرینیم . آقای دکتر علیخانی نیز اصرار داشتند که ما می توانیم تفسیر امروزی خودمان را از منابع دسته اول اسلام مثل قرآن و نهج البلاغه و سنت معصومین (ع) داشته باشیم و نظریه های توسعه ای خودمان را برای حضوری فعال در دنیای امروز به دست آوریم اما دکتر چیتیک با این حرفها به صراحت مخالف بود. برای او تفسیرجدید از اسلام قدری خنده دار بود چون می گفت تفسیر جدید شما قطعا تحت تأثیر جهان بینی مدرن است بنابراین هرآنچه شما نامش را تفسیرجدید بگذارید ، دیگر اسلام اصیل نیست. اما ظاهرا همه کسانی که موافق امکان ارائه تفسیرجدید از اسلام هستند پاسخ می دهند که چرا شما تفاسیر سنتی را می پذیرد اما تفاسیر ما را نمی پذیرید درحالی که مفسران گذشته هم ،به هرحال، متأثر از جهان بینی روزگار خود بودند. چرا تفسیر آنها که متأثر از جهان بینی عصری خودشان بودند پذیرفتنی باشد اما تفسیر ما چنین نباشد؟!

پاسخی که آقای چیتیک دادند برای من بسیار تأمل برانگیزبود، هرچند به نظرم آقای دکتر علیخانی حرفهای زیادی داشت که زمان فرصت اجازه طرح به ایشان نداد. دليل آقای چیتیک حاوی دو نکته بود یکی اینکه معتقد بود عصر قدما، عصري توحيدي بود، امَا عصر کنوني و جهان بيني جديد دقيقاً در مقابل توحيد است! بنابراین تفسیر قدما متأثر از جهان بینی توحیدی بود اما جهان بینی امروزی ها که اراده تفسیری جدید می کنند چنین نیست. برای من از آن مهمتر نکته دوم ایشان بود که می گفتند ما نمي توانيم از امروز به صدر اسلام پلي بزنيم و تفاسیر سنتی را نادیده بگیرم. ما چاره ای نداریم جز آنکه اسلام را از مسیر سنت و تفاسير قدما فرا بگيريم. چون اين تاريخ، درختي را مي ماند که ريشه آن در صدر است و شاخ و برگ آن به تدريج رشد کرده تا امروز به ما رسيده است. به تعبير خودم ميگويم که به نظر وي فهم قدما از آنجا که آنها مخاطبان اوليه و مستقيم وحي بوده اند- دست کم به طور ضمني- تأييد شده امَا فهم جديدي که ما امروز در پي آن هستيم، چنان تأييدي را با خود ندارد. بنابراين به نظر وي تلاش کسانی که در پي ارائه تفسيري از اسلام اند تا از طريق آن بين مدنيته، توسعه، تکنولوژي و به طورکلی با تمدن جديد به سازشی برسند که از یک سو دینی باقی بمانیم و از مزایای دین بهرمند  گردیم و از سویی دیگر از مزایای مدرنیته هم محروم نشویم، هرگز تحقق نمي يابد و اگر هم گمان کنیم که موفق شده ایم و درعین حال دینی هستیم، یک توهم بیش نیست. پایان

 

+ نوشته شده توسط رستم نوچه فلاح در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:47 |
 

یادداشت ۱۳۸۷

بخشی از دلمشغولی من در سال ۱۳۸۷ مطالعاتی در حوزه اندیشه سیاسی در جهان اسلام بود.

بهانه آن هم همکاری در طرح مطالعاتی بسیار وسیعی بود که استاد و دوست بزرگوارم

جناب آقای دکتر علی اکبر علیخانی رییس پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم

 چندسالی است که آن را دنبال کرده و بخشی از آن مطالعات را در قالب کتاب به چاپ 

رسانده است. ثمره مطالعات بنده که با کمک ایشان به انجام رسید به تدوین شش مقاله

ذیل  انجامید:

۱- اندیشه سیاسی شاه ولی الله دهلوی

۲- اندیشه سیاسی سید حیدر آملی

۳- اندیشه سیاسی عطاملک جوینی

۴- اندیشه سیاسی ابوالحسن اشعری

۵- اندیشه سیاسی ابوحنیفه

۶- اندیشه سیاسی ابن القیم الجوزیه

+ نوشته شده توسط رستم نوچه فلاح در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت 23:7 |
 

  

یاد داشتهای کلاس آیین زندگی ( اخلاق کاربردی)

 نسخه 2

دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)

ترم اول سال تحصیلی 88-87

اخلاق چیست ؟

1-        الف) واژه " اخلاق " گاهی به معنی " منش " بکار می رود که معادل آن morality است.

ب) و گاهی به معنی "علم اخلاق" بکار می رود که معادل آن Ethics است. به این معنی "علم اخلاق ":(علم مطالعه رفتار آدمي است بر اساس ارزشهاي انساني/ ديني).

ج) واژه اخلاق گاهی نیز به معنی " ملكه نفساني " بکار می رود که همان تعریف عالمان اخلاق است و در کتاب " آیین زندگی " اخلاق را به این معنی بکار برده اند.

د) اما گاهی نیز آن را می توانیم به منزلة يك " مهارت زيستي " ( اخلاق كاربردي ) Applied Ethics تعریف کنیم . ما دراینجا اخلاق را معنای اخیر یعنی به معنی مهارت زیستی بکار می بریم .

2-        برای اینکه ما - چه به عنوان یک فرد و چه به عنوان یک گروه و چه به عنوان یک شخصیت حقوقی یعنی سازمان یا بنگاه یا شرکت و ...- رشد اخلاقی داشته باشیم ، حداقل سه اتفاق باید بیفتد وگر نه وضعیت اخلاقی ما بهبود نخواهد یافت. آن سه اتفاق یکی رشد مذهبی ماست دوم تغییر یا اصلاح برخی نگرشهای کلان ما در باب اخلاق سوم فراگرفتن پاره ای مهارتها که برای رفع تعارضات اخلاقی به آنها نیازمندیم.

3-        آیا اخلاق همان مذهب است؟ آیا فرد مذهبی عینا همان فرد اخلاقی است؟ یا می توان بین آن دو تفکیک کرد؟ پیامبر اسلام ( ص) فرمودند که " انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق " ( همانا من برای اتمام مکارم اخلاق ممبوث شده ام) این حدیث به صراحت نشان می دهد که ساختم انسان اخلاقی منظور و مقصور اولی مذهب است. اما مذهب چگونه این کار را انجام می دهد؟ مذهب حداقل آموزه هایی را تعلیم می دهد که به منزله کنترل های درونی در برابر تخلفات اخلاقی عمل می کنند . از میان همه آموزه های مذهبی، شاید از همه بیشتر اعتقاد به خدا و ترس از حساب اخروی بازدارنده باشند. فرد مذهبی با ایمان به خواوند بصیر، خود را زیر نگاههای نافذ و خطاناپذیر خداوند می یابد و با ایمان به حیاتِ پس از مرگ و حساب و کتاب اخروی؛ و اینکه اگر ذره ای کار بد انجام دهد و یا ذره ای کار بد، به او نشان داده خواهد شد، قطعا واجد نیرویی کنترلی خواهد شد که به او اجازه نمی دهد به سادگی در دام خطاها و وسوسه ها بیفتد. با این حال از یک نکته هم نباید غفلت کرد و آن اینکه چون گریز از خطاهای اخلاقی علاوه بر ایمان نیازمند پاره ای مهارتهای نیز هست بنابر این ذر کنار ایمان مذهبی باید مهارتهایی را نیز بیاموزد و نگرشی درست نسبت به اخلاق داشته باشد تا در مسیر رشد اخلاقی موفق تر باشد.  

4-        دو نوع نگاه و یا نگرش می توانیم به اخلاق داشته باشیم :

الف - نگرش فضیلت محور 

ب - نگرش مسأله محور و استراتژیک ( راهبردی ) .

آیا اخلاق یک فصیلت است که باید از آن صرفا امید پاداش اخروی داشت و یا اخلاق یک ابزار و وسیله ایست برای ارتقا دادن سطح زندگی بشر ؟ چه فضیلت باشد و چه نباشد ، آیا اخلاق فقط یک منش و ویژگی ذاتی و موروثی است یا اکتسابی ، مهارتی و آموختنی است؟ این دو سوال مهم و بسیار تعیین کننده است . ما نمی خواهیم بین اخلاق به عنوان یک فضیلت و یا اخلاق به منزله یک صفت موروثی از یکسو و اخلاق به عنوان وسیله و یا مهارتی آموختنی، از سوی دیگر، خط فاصلی بکشیم و آنگاه یکی را قبول و دیگری را نفی کنیم، بلکه می خواهیم بر این نکته تأکید کنیم تا زمانی که اخلاق را فقط یک فضیلت ببینم و از جنبه ابزاری آن برای ارتقاء سطح زندگی اینجهانی خودمان غفلت کنیم و اگر باور نداشته باشیم که اخلاق یک مهارت است که باید آموزش داده و یا آموخته شود، ما رشد اخلاقی رضایت بخشی نخواهیم داشت.

این آگاهی هنوز در ميان ما رشد كافي نكرده است. به همین دلیل ما در آموزش اخلاق بجای بهره گیری از روشهای کارگاهی برای کسب مهارت های اخلاقی ، همچنان به روشهای موعظه ای اکتفا می کنیم که با نگرش فصیلت محور سازگار است. پس یک گام مهم برای رشد اخلاق ، فراتر رفتن از نگرش فصیلتی به اخلاق و به تبع آن، فراتر رفتن از روشهای موعظه ای و رسیدن به نگرش راهبردی و استراتژیک و در نتیجه پذیرفتن و اجرای روشهای آموزشی جدید است.

5-        يكي از بزرگترين عوامل ارتكاب به رذايل اخلاقي، فقدان مهارت حل تعارضات اخلاقي است. منظور از " تعارضات اخلاقی " گرفتار شدن در مسأله ای اخلاقی است که در آنجا تکلیف اخلاقی ما روشن نیست. به عبارت دیگر : اگر در وضعیتی گرفتار شدید که برای تصمیم گیری دو راه بیشتر پیش روی خود ندیدید و به نظر شما رسید که هر کدام یک از دو راه را انتخاب کنید غیراخلاقی است، شما در اینجا دچار یک تعارض اخلاقی شده اید.

به عنوان مثال دانشجویی را در نظر بگیرید که با کسی طرح دوستی ریخته اما خانواده او هیچ تمایلی به دوستی فرزندشان با آن شخص ندارند و اگر از این رفاقت باخبر شوند مشکلاتی پیش می آورند. دانشجو به دوستش قول می دهد که این موضوع را برای خانواده اش فاش نکند. اتفاقا مادر این دانشجو حدس و گمان هایی زده و روزی از فرزندش می پرسد که آیا تو با فلانی رفاقت داری ؟ در اینجا آن دانشجو دقیقا با یک تعارض اخلاقی روبرو شده است . چون با خود فکر می کند که اگر به مادرش "نه " بگوید ( یعنی بگوید که با او رفاقتی ندارد) دروغ گفته و آشکارا مرتکب یک فعل غیر اخلاقی شده است و اگر بگوید" آری " ( یعنی با او رفاقت دارد) قولی که به دوستش داده نقض می شود و این هم فعلی غیر اخلاقی است!!!

دراینجاست که او خود را بر سر دوراهی احساس می کند و چاره ای جز تن دادن به یک طرف پیش روی خود نمی بیند. اما آنچه آزاردهنده است، این است که او هر طرف را در پیش گیرد مرتکب خلاف اخلاق شده است!!! پس چه باید کرد؟

اکثریت آدم ها در اینگونه مواقع به سرعت سود و زیان دو طرف مسأله خود را می سنجند و هر طرف که زیان کمتری داشت آن را برگزیره، طرف دیگر را که زیان بیشتری دارد رها می کنند و راضی می شوند که عاقلانه ترین راه را برگزیده اند! این تکنیک یا روش تحت عنوان قاعده " الاهم و فالاهم " یا " دفع افسد به فاسد " شناخته شده است.

اما این یک فاجعه است . چون اگر به دقت بنگریم خواهیم دید که اکثریت قاطع افعال خلاف اخلاق که در میان ما رخ می دهد، اتفاقا این مسیر را طی کرده است. یعنی همه به گمان خودشان کار خویش را سنجیده اند و به نظر خویش عاقلانه ترین راه را برگزیده اند. اگر ما راهی جز استفاده از قاعده " دفع افسد به فاسد " نداریم و آن هم ما را در نهایت وادار می کند که به یک خلاف اخلاق تن در دهیم _ هر چند با ضرری کمتر – آیا ما محکوم به ارتکاب خلاف اخلاق نیستم؟!!!  آیا راه سومی ، چهارمی و... وجود ندارد؟! راهی که در آن هیچ ضرر اخلاقی نباشد؟

6-        امروزه به ویژه در حوزه مدیریت برای حل مسائل مدیریتی روش های فراوانی ابداع شده که در حوزه اخلاق در حل مسائل اخلاقی و خروج از دو راهی ها یا تعارضات اخلاقی بسیار کارآیی دارند. اهمیت این روشها به این است که راه سوم ، چهارم ؛ پنجم و ... را به دست می دهند بدون اینکه بار غیر اخلاقی داشته باشند. همه روشهایی که در حوزه مدیریت تحت عنوان " روشهای حل مسأله " آموزش داده می شود در خوزه اخلاق نیز کاربرد دارد. دانشجویان گرامی می توانند این روشها را به آسانی از منابع اینترنتی بدست آورند. يكي از مهمترين آن روش ها براي خروج از بن‌بست‌هاي اخلاقي، روش طوفان مغزي (brain storming)است.در این روش وقتی فرد با تعارض اخلاقی روبرو می شود ، باید به سرعت و بدون اینکه به ذهن خود اجازه ارزیابی بدهد ، هر راه حلی که به ذهنش خطور می کند یادداشت کند. اگر این روش به صورت گروهی انجام بپذیرد موفقیت بیشتری نصیب ما می شود. مهمترین نکته در این روش این است که در فرایند یافتن راهها به هیچوجه به ارزیابی آنها نپردازد بلکه تمام تلاش خود را برای ثبت راه ها بکار گیرد. او باید  ارزیابی را برای مراحل بعدی بگذارد. چون اگر در این مرحله به ارزیابی بپردازد ذهن او از یافتن راه های بیشتر و غیر منتظره که به آن نیاز داریم باز می ماند.

ما با قاعده دفع افسد به فاسد به طور کلی مخالف نیستیم اما به حکم همین قاهده تاجایی که می توان راهایی راکه بار غیراخلاقی کمتری دارد برگزید ، تن دادن به راههایی که بار غیر اخلاقی بر ما تحمیل می کند عاقلانه نیست. بنابراین ،  روش دفع افسد به فاسد را باید تا آخرین راه حل به تعویق انداخت و اگر در نهایت هیچ راهی یافت نشد ، به ناچار از آن استفاده کرد.

7-        گفتيم که يكي از تكنيك‌هاي عبور از دوراهه‌ها، بن‌بست‌ها و يا تعارضات اخلاقي، استفاده از روش طوفان مغزي براي يافتن راههاي جديد است.امّا راههاي متعددي كه به ذهن ميرسد چگونه قابل ارزيابي است. به عبارت ديگر؛ كدام يك اخلاقي‌تر است؟ يكي از روشهاي گزينش و يا يكي از ملاكهاي گزينش بهترين و اخلاقي‌ترين راه، عقلاني‌ترين آنهاست.

عقلانيت به اين معني كه " هر آنچه مستدل و منطقي است بپذيرم و هر آنچه مستدل و منطقي نيست وابنهیم " و در تعریفی دیگر از عقلانیت می گوییم : "عقلانيت: " ميزان دلبستگي فرد به يك عقيده است، متناسب با شواهدي كه آن عقيده را تأیید مي‌نمايد. "

ملاك عقاني‌تر بودن چيست؟ برای پاسخ به این سوال باید عقلانيت را به عقلانيت نظري و عقلانيت عملي تقسيم کنیم كه هر كدام ويژگي‌هاي خاص خود را دارد.

عقلانيت در نظر و عقيده با شش ويژگي شناخته مي‌شود كه عبارتند از: 1- عدم تناقض در نظر و عقيده  2- سازگاري با قواعد رياضیات  3- سازگاري با حساب احتمالات  4- سازگاري با آخرين دستاوردهاي علوم تجربي  5- برگزيدن بهترين تبيين از ميان تبيين‌هاي مختلف دربارة يك مسئله  6- پس از برخورداري نظر از پنج ويژگي گفته شده، رها نكردن آن به دليل مخالفت ديگران، حتي اگر اكثريت باشند.

عقلانيت در عمل هم به عقلانيت هدف و عقلانيت وسيلة رسيدن به هدف قابل تقسيم است. ويژگي و ملاك عقلاني بودن هدف اين است كه سودش بيش از هزينة دست يافتن به آن باشد. و ويژگي عقلاني بودن وسيله براي رسيدن به هدف اين است كه اوّلا: آن وسيله ما را از زودتر به هدف برساند. ثانیا: وسيله‌اي مطمئن‌تر از ديگر وسيله‌ها باشد. وثالثا: عواقب ناگوار كمتري داشته باشد.

8-        یکی دیگر از ویژگی هایی که به رشد اخلاقی ما کمک می کند، داشتن رفتار ارتباطی موفق است. ما آدمها زندگی جمعی داریم و از ارتباط با یکدیگر ناگزیرم . زندگی جمعی موجب رشد و شکوفایی استعدادهای آدمی می شود اما به شرط آنکه رفتار ارتباطی موفقی داشته باشیم . گاهی اوقات فقدان مهارت ارتباطی مارا در یک ین بست اخلاقی گرفتار می کند . مثلا دانشجویی را تصور کنید که یکی از اساتیدش به او می گوید: فلانی! ساعت پنج در اتاق خودم منتظر شما هستم. دانشجو قبول می کند و می گوید که چشم ساعت پنج خدمت می رسم. همین دانشجو جند لحظه بعد به یکی از استادان دیگر خود برخورد می کند که به او میگوید: فلانی! ساعت پنج کلاسی جبرانی گذاشتم ، ساعت پنج در کلاس شماره فلان منتظر شما هستم . این دانشجو چون خجالتی است و روی " نه " گفتن به کسی را ندارد حرف این استاد راهم می پذیرد و می گوید چشم خدمت می رسم. ساعت پنج فرامی رسد و او چاره ای جز نقض یکی از دو وعده ای که داده نمی یابد. اینکه او در اینجا مجبور به نقض پیمان شد از آنجایی شکل گرفت که فردی خجالتی بود. این مثال بسیار ساده بود اما به ما می گوید که شخصیت چقدر می تواند در رفتار اخلاقی ما موثر باشد.

رفتار ارتباطی موفق چیست ؟ يك ارتباط موفق براساس توانايي بيان واضح ديدگاه‌ها و نظرات شخصي‌، و مخالفت كردن بدون برجاي گذاشتن احساس مورد حمله واقع شدن در فرد مقابل‌، مشخص و تعريف مي‌شود‌.

يك رابطه انساني و رضايت بخش‌، رابطه‌اي است كه درآن سه مؤلفه درهم تنيده صميميت‌، مراقبت‌، وآزادي وجود داشته باشد‌. مراد از صميميت‌، اعتمادي است كه امكان درك كردن و درك شدن را فراهم مي‌كند‌، به گونه‌اي كه طرفين مي‌توانند افكار‌، احساسات‌، و اعمال يكديگر‌، را پيش‌بيني كنند‌. مراد از مراقبت‌، حساس بودن به خشنودي طرف مقابل و كمك كردن به رشد و رضايت اوست‌. و بلاخره‌، مراد از آزادي و خودمختاري‌، آن است كه فرد مقابل اجازه داشته باشد آنطور كه دوست دارد عمل كند و مهار و كنترل به حداقل برسد‌.

اين ارتباط انساني و رضايت بخش بر چهار مؤلفه‌: صداقت‌، صراحت‌، احترام‌، و مهارگري(‌كنترل‌) استوار است‌. براساس اين چهارمؤلفه‌، چهار سبك ارتباطي شكل مي‌گيرد‌.

در رفتار ارتباطي خود موقعي صداقت داريم كه بين زبان گفتاري‌، زبان بدني‌ و زبان لحني‌ سازگاري و هماهنگي باشد‌. كسي كه ابروهاي گره‌خورده دارد‌، ولي اظهار مي‌دارد كه ناراضي نيست‌، صادقانه رفتار نكرده است‌. اگر ارتباط‌، مستقيم و روشن باشد‌، صراحت را رعايت كرده‌ايم. و اگر براساس باور به ارزشمندي طرف مقابل و به رسميت شناختن استقلال او و نيز حفظ حريم شخصي‌اش‌، چيزهايي را از خود بروز نداديم‌، به او احترام گذاشته‌ايم‌. خود‌مختاري در برابر كنترل است‌. خود‌مختاري را موقعي پاس داشته‌ايم كه به طرف مقابل اجازه دهيم به ميل خودش رفتار كند‌.

با توجه به چهار مولفه‌: صداقت‌، صراحت‌، احترام و مهارگري‌، چهار سبك ارتباطي‌: سلطه‌پذيري‌، سلطه‌گري‌، پرخاشگري‌، و قاطعيت شكل مي‌گيرد‌.برخي الگوهاي رفتار ارتباطي با اخلاقي بودن رابطه مستقيم و برخي رابطه معكوس دارند‌.نتيجه دراز مدت هر سه سبك‌: سلطه‌پذيري‌، سلطه‌گري‌، و پرخاشگري‌، باخت ـ باخت است‌.قاطعيت‌، تنها سبك سازنده‌، ياري‌بخش و اخلاقي است كه نتيجه آن برد ـ برد است‌.الگوي قاطعيت‌، باعث پيدايش و رشد پيش‌بيني‌پذيري در فرد و سازمان مي‌شود‌.

9-        افرادی که از خلاقیت بالاتری برخوردارند، می توانند تصمصم گیری ها و در نتیجه رفتارهای اخلاقی تری داشته باشند. اما آیا خلاقیت آموختنی است؟ هرچند نمی توان به این پرشش ، پاسخ صریحی داد اما امروزه تا این حد مسلم است که می تواند زمینه های رشد خلاقیت را فراهم کرد. انکه خلاقیت چیست و چگونه میتوان از آن در حوزه اخلاق استفاده کرد، دانشجویان را به مباحث کلاس ارجاع می دهم و فعلا در اینجا مطلبی نمی آورم.

10-     "هوش هیجانی " ( emotional intelligence ) امروزه یکی از روشها یا مهارتهای قطعی است که یک مدیر موفق نیاز به آموختن آن دارد. در بحث هوش هیجانی ما با روشهایی برای کنترل احساسات در مقام تصمصیم گیری آشنا می شویم . هوش هیجانی در واقع هوش کنترل هیجانات است که در مواقع بروز ما را از اتخاذ تصمصمی عاقلانه و اخلاقی باز می دارند. برای تفصیل این بحث نیز فعلا به مباحث کلاس اکتقا می کنم.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط رستم نوچه فلاح در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 17:33 |