سنت و مدرنیسم از دیدگاه پروفسور ویلیام چیتیک
رستم نوچه فلاح
این متن حاصل گفتگو با پروفسور ویلیام چیتیک است که در شماره هفتم دو ماهنامه داخلی جشنواره بین المللی فارابی - بهمن و اسفند ۱۳۸۷- صفحه ۳۵-۳۲ چاپ شد.
اشاره:
طبق قرار قبلی ساعت 10 صبح 8- 10-1387 در هتل استقلال منتظر دیدار و گفتگو با مردی بودم که برای من و شاید بسیاری از کسانی که به مطالعه جریان های فکری ایران تعلق خاطری دارند، بسیارمغتم وخاطره انگیز بود؛ دیدار و گفتگو با « ویلیام چیتیک ». این دیدار و گفتگو دو ساعت طول کشید که متأسفانه توفیق ضبط گفتگوها دست نداد اما در ذیل پس ازمعرفی اجمالی دکتر ویلیام چیتیک و مسلک فکری او ، آن گفتگوها را از زبان خودم روایت میکنم به این امید که برای علاقمندان مفید باشد. در این ملاقات ملازم دوستان بزرگوارم جناب آقای دکتر علی اصغر خندان ( رییس گروه معارف اسلامی دانشگاه امام صادق (ع )) و جناب آقای دکتر علی اکبر علیخانی ، رئیس پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و دبیرجشنواره بین المللی فارابی بودم . این دیدار با عنایت و زحمت ایشان ترتیب یافته بود که جهد و عنایتشان را پاس می دارم.
ویلیام چیتیک (William C. Chittick )، ادیب ، اسلام شناس و سنت گرای آمریکایی است که در سال 1943 در شهر میلفورد امریکا به دنیا آمد. وی لیسانس خود را در رشته تاریخ از امریکا گرفت و درسال 1966 به ایران آمده، در رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و در 1974موفق به اخذ درجه دکتری در این رشته شد. وی 12 سال در ایران اقامت داشت و از اساتیدی چون جلال الدین همایی، بدیع الزمان فروزانفر، سیدحسین نصر، ایزوتسو، هانری کربن و سیدجلال الدین آشتیانی بهره برد. او مدتی در دانشگاه آریامهر سابق تدریس کرد و در آستانه پیروزی انقلاب به آمریکا برگشت. درآنجا تا 1983 با دایره المعارف « ایرانیکا» همکاری کرد و از آن پس در دانشگاه "استونی بروک"( stony Brook )آمریکا در حوزه مطالعات اسلامی تدریس كرده است. او پس از انقلاب هم چندباربه ایران آمده واز آثارو تلاشهایش در معرفی اسلام به ویژه عرفان اسلامی در غرب تجلیل شده است. از وی تاکنون 25 جلد کتاب و 100 مقاله به چاپ رسید ه است.
چیتیک امسال(1387 ) يکي از برندگان جشنواره فارابي بود. او کتابي با عنوان " The Heart of Islamic Philosophy: The Quest for Self-Knowledge in the Teachings of Afdal al-Din Kashani. (Oxford: انتشارات دانشگاه کسفورد، 2001 " به جشنواره عرضه کرد و برای دریافت جایزه خویش به ایران آمد.
چیتیک درسالهای اقامت خود در ایران پیش از انقلاب ،از همکاران نشریه « جاویدان خرد» بود که در 1354 زیر نظر سید حسین نصر شروع به کار کرد. این نشریه جریان فکری خاصی موسوم به " حکمت خالده " یا " جاویدان خرد" را نمایندگی می کرد. او پس از مهاجرت به وطن خویش یعنی آمریکا همچنان یکی از نمایندگان برجسته آن مسلک فکری و نیزاستاد مطالعات اسلامی در آمریکا به شمار می آید .
حکمت خالده " یا " جاویدان خرد" با معادل لاتيني « Philosophia Perennia »، و انگليسي « Perennial Philosophy » بینشی مبتنی بر باورهای متافیزیکی که تقریبا همه سنت های دینی بزرگ در آنها مشترکند، با روش عقل گرایانه ویژه خود ،- نه در پی «تغییرجهان» که هدف فلسفه های جدید غرب است ، بلکه - در پی «تغییر جان» است و تلاش می کند تا راه و روش تغيير خود و نقشه آن راه و مسير را در اختيار انسان بگذارد.
این جریان فکری به صورت یک گرايش آگاهانه که آشکارا در برابر آراء و عقايد انسان متجدد قرار ميگيرد، مسلكی فكري و معنوي است که به دست رنهگنون ، عالم، حكيم، و عارف فرانسوي (1951-1886)، و با مساعي آننده كنتيش كوماراسوامي ، عالم، هنرشناس، و حكيم سيلاني (1947-1877)، هويّت و موجوديّت مستقلي يافت و نظر بسياري را به خود جلب کرده است.
با این پس زمینه فکری بود که سرصحبت با آقای چیتیک باز شد و ایشان با سنی حدود 65 سال با طروات و صمیمیت خاصی وارد گفتگو شد.پیش از آنکه محتوای گفتگو را گزارش کنم یادآوری یک نکته را ضروری می دانم .
دکتر چيتيک و همراهان فکري وي از جمله حسين نصر که او نيز امروز مقيم آمريکاست، پرچمداران تفکري هستند که گاه از آن به " سنت گرايي" تعبیرمی شود، امَا با توجه با اينکه آثار وي و همراهان فکرياش به ويژه سيد حسين نصر به سرعت به فارسي ترجمه و در ايران نشر مييابد و کم و بیش مورد استقبال هم واقع می شود ، توجه و عنايت به اين نکته بسيار دقيق ضروريست که آن نوع "سنت گرايي" که ايشان و همفکرانشان از آن در غرب دفاع ميکنند با اين "سنت گرايي" که امروزه از زبان رسمي ما ايرانيان طرح ميشود کاملاّ متفاوت است . بنابراین خلط آن دو ما را دچار مشکلاتی خواهد کرد.
بسيار خلاصه آنکه مراد سنت گرایان مذهبی ما از « سنت » ،"سنت ديني" است و مرادشان از "ديني" هم ، دين خاص يعني "اسلام" است، امَا وقتي متفکرین حکمت خالده مثل آقای چیتیک اصطلاح "سنت گرايي" را بکار مي گيرند، مرادشان از "سنت" بسيار عامتر از آن چيزي است که سنت گرایان مذهبی در ایران مراد می نمایند. آنها مرادشان از "سنت" نه لزوماً "سنت ديني" بلکه "سنت الهي" به معنی عام است، سنتی که کم و بیش در همه ادیان بزرگ دینی و حتی شاید ادیان ابتدایی هم وجود داشته و در این امر مشترکند. بنابراين ميتوان گفت، سنت گرايي متفکران حوزه حکمت خالده در مقايسه با سنت گرايي مذهبی در ایران کنونی، فرا سنت گرايي است. این ایده همان است که گاه از آن به « وحدت متعالی ادیان » تعبیر می شود. بنابراین آقای چیتیک درپاسخ این پرسش من که آیا از دل تفکر شما لزوما التزام به یک سنت خاص بیرون می آید یا نه ، و آیا میتوان گفت یکی از سنت های دینی موجود بهترو کامل تر، آن سنت عام را بازمی نماید یا نه ، پاسخشان منفی بود. یعنی این تفکر فرد را از حیث نظری و تئوریک به سنت ديني خاصی ملتزم نمی کند اما جالب است که اکثر آنها عملا به یکی از سنت های دینی تعلق خاطر دارند . مثلا خود آقای چیتیک به اسلام تعلق آشکاری دارد. وقتی تنافربین این گرایش شخصی و آن دیدگاه نظریشان را یادآوری کردم وی این گرایش را مسأله ای کاملا شخصی برشمرد. البته این موضع آقای چیتیک یک تجربه شخصی را هم پشت سر خود دارد. او آنگونه که خود می گفت سالها پیش درکلیسا از کشیشی می شنود که مذهب ما (مسیحیت) حق است و سایر مذاهب باطل و تنها رستگاران ماهستیم و دیگران جهنمی . این حرفها برای او خیلی نامعقول بوده و از اینگونه مدعیات متنفر می شود. بنابراین، یکی از دغدغه های اصلی آنها این است که چطور می توان از یک سو به دینی خاص معتقد بود و از سویی دیگر ادیان دیگر را رد نکرد.
با این حال، برخی نظرشان براین است که چنین موضعی را نباید به عرصه جدالهای کلامی کشاند ، بلکه آن را موضعی راهبردی و استراتژیک می دانند که برای درمان وضع بحران زده جهان ما می تواند بسیار راهگشا باشد. یعنی به نظر آقای چیتیک و امثال ایشان اساسا مسائل کلامی که ذاتا تنش زا هم هست ، مسأله اصلی دنیای ما نیست تا به آن دامن بزنند بلکه مسآله امروز بشر از نگاه آنها انحطاطی شرک آلود و غیر اخلاقی است که دامن بشریت را گرفته و مسبب اصلی آن هم مدرنیسم است . به همین دلیل است که آنها به شدت و به صورتی بنیادین با مدرنیته و مدرنیسم مخالفند.
یکی از مولفه های تفکر « جاویدان خرد» تعارض بنیادین با مدرنیته است. به نظر آقای چیتیک مدرنیته با تکثری که ایجاد کرد انسان را از توحیدگرایی و زیست اخلاقی خدامحور باز داشت. به نظر وی وقتی دین از بین می رود، اخلاقش باقی می ماند. همان اتفاقی که برای دین درغرب رخ داده است، اما این اخلاق توحید محور نیست . آقای چیتیک در این گفتگو مرتبا از « توحید » سخن می گفت تا جایی که می توان توحید را نقطه عزیمت فکری او دانست. یعنی نظام فکری او– بیشتر ترجیح می دهم بگویم بینش فکری او– بر مدار این آموزه شکل می گیرد. چه آنجا که از وحدت متعالی ادیان سخن می گویند و چه آنجا که با مدرنیته مخالفت می کنند و چه آنجا که از اخلاق مطلوب بحث می کند.
توحید برای او در مقابل « تکثر » است. بنابراین، هرچیزی که آدمی را به کثرت بکشاند، او را از توحید باز می دارد . آقای چیتیک با خنده میگفت که من « کثرت» را معادل محترمانه ای برای « شرک» می دانم . از اینجا مخالفت آنها با مدرنیته دقیقا معنا می شود. به نظر وی مدرنیته با توسعه و متکثرساختن ذهن و ضمیر آدمی، او را از توحید دور می کند و از این منظر دچار شرک است. مفهوم ، بلکه منطوق این سخن این است که برای مقابله با شرک مدرن یا به تعبیر آقای چیتیک « تکثر» باید بنیانهای مدرنیته را خشکانید. این نوع برخورد با مدرنیته کاملا نشان میدهد که آنها راه توحیدگرایانه انسان را نه از طریق تعامل با مدرنیته، بلکه از طریق تقابل بنیادین با مدرنیته دست یافتنی میدانند. این تقابل البته عمل گرایانه به معنی سیاسی و یا تقابل خشونت آمیز و بنیادگرایانه – آنگونه که امروزه فهم میشود- نیست، هرچند برخی آنها را متهم کرده اند به اینکه تفکر آنها نهایتا به نوعی بنیادگرایی می انجامد. به هرحال آقای چیتیک اذعان داشت به اینکه واقعا از دل تفکر وی « سیاست » بیرون نمی آید. کلمه سیاست را من در اینجا با توجه به سخنان آقای چیتیک بسیار عام و به معنی مدیریت حوزه عمومی می گیرم. مثلا وی اصرار داشتند که توحیدگرایی و اخلاق از مسیر تعلیم و تربیت عمومی به همین شیوه ای که در دانشگاه های امروزی رایج است به دست نمی آید. حتی به این مضمون هم اشاره داشتند که دانشگاه های امروزی با آموزش معرفت غیر قدسی، ما را به سمت همان تکثری که گفتند - ومعادل محترمانه ای برای شرک بود - سوق می دهند. بنابراین، ایشان در برابر پرسش آقای دکتر خندان که با این وجود ایشان چه شیوه ای را برای ترویج آموزه توحید و پایبند کردن جوانان و دانشجویان به اخلاق پیشنهاد می کنند، ظاهرا با هیچ آموزش عمومی، آنهم از طریق رسانه های عمومی مثل تلویزیون، معتقد نبودند، به ویژه آنکه از بالا به پایین هم باشد، بلکه بر این باور پافشاری داشتند که آموزش اینگونه مسائل کاملا فردی است و باید از فرد شروع شود.
این اعتقادات، یعنی شرک آلود بودن مدرنیته و اینکه برای رسیدن به توحید و اخلاق باید فرد از خودش شروع کند، تا حد قابل توجهي سبک زندگي فردی او را متقاوت کرده است. وی آنگونه که خود میگفت در دلِ مظاهر تمدن جديد (آمريکا و اروپا) تلاش کرده تا حتي المقدور از سبک زندگي مدرن و مظاهر آن مانند استفاده از تلوزيون، کامپيوتر و نظاير آن دوري کند. وی با خشنودی و رضایت میگفت که به این ترتیب خانه ای بسیار آرام برای خودم در آمریکا درست کرده ام. یعنی به نظر ایشان می توان در محیط های شلوغ و ماشینی هم زندگی آرامی داشت.
به وی یادآوری کردم که شما « آمیش » ها را در آمریکا می شناسید، همان گروهی که تقریبا به سبکی سنتی و به دور از مظاهر تمدن جدید زندگی می کنند ، چرا مانند آنها زندگی نمی کنید و علی رغم داشتن چنین اعتقاداتی درباره دانشگاه و تلویزیون و غیره همچنان در درون دنیای مدرن باقی مانده اید؛ در پاسخ نکته جالبی گفتند که انتظارش را نداشتم . ایشان با خنده و کمی شوخی گفتند که :پول ندارم! می گفتند که آمیش ها مردمی ثروتمند هستند و زمین و مزرعه به اندازه نیازشان دارند و از آن طریق امرار معاش می کنند اما کسی که چنین ثروتی نداشته باشد چاره ای ندارد که پول دربیاورد. او با خنده می گفت که امروز اگر بخواهی درویش هم باشی باید پول داشته باشد! با این حال ، به قول خودش پول نداشتن چیزی بود و - علی رغم مخالفت با مدرنیته – نیاز حضور در دنیای مدرن و ارائه اینگونه باورها امری دیگر. به نظر وی هم حضور در دانشگاه لازم است و هم مخالفت کردن با آن . همان کاری که الان خودشان می کنند.
فصل دیگر صحبت ما پیرامون این مسأله بود که آیا دنیای مذهب نمی تواند مدرنیته خاص خود را که هم به اخلاق و توحید وفا کند و هم دنیایی خلق کند که در آن از مزایای توسعه و پیشرفتی که در مدرنیته هست بهرمند گردد؛ پاسخ وی به شدت منفی بود. این پاسخ ایشان مقاله ای را که چندی پیش تحت عنوان « درآمدی به مبانی نظری الهیات پیشرفت » نگاشته بودم به یادم آورد. آن مقاله مدعی است که الهیات سنتی ما منطقا نمی تواند مولد علم – علوم تجربی جدید( science )- باشد. یعنی من بین آموزه های الهیاتی خودمان با مبانی مدرنیته تناقض منطقی می بینم . همین مطلب را با آقای چیتیک در میان گذاشتم و پرسیدم که شما تقابل بین مدرنیته و آموزه های مذهبی را از چه نوع میدانید؟ منظورم این بود که آیا مشکل جمع بین دین و مدرنیته را مشکلی عملی می دانند یا واقعا آن را در سطح نظری و به شدتی که من گفتم ، یعنی : تناقض منطقی قبول دارند. پاسخ ایشان هم تعارض ، بلکه تناقض درسطح نظری و تئوریک بود. بعد ادامه دادم که من تناقض اصلی را در اینجا می بینم که مبنای علم جدید امکان و از آن بالاتر لزوم تصرف در طبیعت است اما الهیات سنتی ما هرگز چنین آموزه ای را باورد ندارد. ایشان گفتند که این یکی از موارد تناقض است اما مسأله بیشتر از اینهاست.
مساله که بلافاصله پس از این بحث پیش می آید این است که حال بنا به فرض الهیات سنتی ما با مدرنیته تناقض منطقی داشته باشد ،اما آیا ما نمی توانیم از دست الهیات سنتی رها شده و الهیات خودمان را بسازیم . با این پس زمینه فکری که به هرحال الهیات سنتی محصول تفسیر قدمای ماست. پس آیا ما نمی توان مثلا اسلام اولیه را به گونه ای تفسیرکرد که بتوان از آن به نوعی توسعه دست یافت؟ من در مقاله فوق الذکر گفته ام که می توان الهیاتی را به دست آورد که در خدمت « پیشرفت» ( progress ) باشد. یعنی ما می توانیم با تفسیری متفاوت از اسلام با آنچه در الهیات سنتی بیان شده، مبانی نظری برای تولید علم را فراهم آوریم و به تعبیری مسامحه ای، مدرنیته خود را بیافرینیم . آقای دکتر علیخانی نیز اصرار داشتند که ما می توانیم تفسیر امروزی خودمان را از منابع دسته اول اسلام مثل قرآن و نهج البلاغه و سنت معصومین (ع) داشته باشیم و نظریه های توسعه ای خودمان را برای حضوری فعال در دنیای امروز به دست آوریم اما دکتر چیتیک با این حرفها به صراحت مخالف بود. برای او تفسیرجدید از اسلام قدری خنده دار بود چون می گفت تفسیر جدید شما قطعا تحت تأثیر جهان بینی مدرن است بنابراین هرآنچه شما نامش را تفسیرجدید بگذارید ، دیگر اسلام اصیل نیست. اما ظاهرا همه کسانی که موافق امکان ارائه تفسیرجدید از اسلام هستند پاسخ می دهند که چرا شما تفاسیر سنتی را می پذیرد اما تفاسیر ما را نمی پذیرید درحالی که مفسران گذشته هم ،به هرحال، متأثر از جهان بینی روزگار خود بودند. چرا تفسیر آنها که متأثر از جهان بینی عصری خودشان بودند پذیرفتنی باشد اما تفسیر ما چنین نباشد؟!
پاسخی که آقای چیتیک دادند برای من بسیار تأمل برانگیزبود، هرچند به نظرم آقای دکتر علیخانی حرفهای زیادی داشت که زمان فرصت اجازه طرح به ایشان نداد. دليل آقای چیتیک حاوی دو نکته بود یکی اینکه معتقد بود عصر قدما، عصري توحيدي بود، امَا عصر کنوني و جهان بيني جديد دقيقاً در مقابل توحيد است! بنابراین تفسیر قدما متأثر از جهان بینی توحیدی بود اما جهان بینی امروزی ها که اراده تفسیری جدید می کنند چنین نیست. برای من از آن مهمتر نکته دوم ایشان بود که می گفتند ما نمي توانيم از امروز به صدر اسلام پلي بزنيم و تفاسیر سنتی را نادیده بگیرم. ما چاره ای نداریم جز آنکه اسلام را از مسیر سنت و تفاسير قدما فرا بگيريم. چون اين تاريخ، درختي را مي ماند که ريشه آن در صدر است و شاخ و برگ آن به تدريج رشد کرده تا امروز به ما رسيده است. به تعبير خودم ميگويم که به نظر وي فهم قدما از آنجا که آنها مخاطبان اوليه و مستقيم وحي بوده اند- دست کم به طور ضمني- تأييد شده امَا فهم جديدي که ما امروز در پي آن هستيم، چنان تأييدي را با خود ندارد. بنابراين به نظر وي تلاش کسانی که در پي ارائه تفسيري از اسلام اند تا از طريق آن بين مدنيته، توسعه، تکنولوژي و به طورکلی با تمدن جديد به سازشی برسند که از یک سو دینی باقی بمانیم و از مزایای دین بهرمند گردیم و از سویی دیگر از مزایای مدرنیته هم محروم نشویم، هرگز تحقق نمي يابد و اگر هم گمان کنیم که موفق شده ایم و درعین حال دینی هستیم، یک توهم بیش نیست. پایان

